<منصورخان در جنگ چهارشنبه ۱۱ بهمن ۸۵

هرچى فکر مى‌کنيم سر در نمى‌آرم چطور نسلى که نزديک يک دهه جنگ ويران‌گر را با آن‌همه مصيبت و بدبختى کم‌تر از بيست‌سال پيش تجربه کرده، اين‌طور آسوده و بى‌خيال (به قولى سيب‌زمينى‌وارانه) و شوخى شوخى در آستانه جنگى ديگر قرار گرفته!! به خودمان نگاه نکنيم که دست‌بالا بى‌خيال‌ايم يا خوش‌خيال، فکر مى‌کنم چطور هنوز حرف فلان مرجع تقليد خريدار دارد که اين تحريم و حمله احتمالى آمريکا از نشانه‌هاى آخرالزمان است و امام زمان به زودى ظهور خواهند کرد و … (بگذريم که اگر کسى جرأت نقد اين آموزه‌ها را هم داشته باشد از اصلاح‌طلب و روشن‌فکر سرش مى‌ريزند که به عقايد عامه کارى نداشته باش!)

لازم نيست به تاريخ اديان مراجعه کنيم تا ببينيم به اسم قوم برگزيده و منجى آخر‌الزمان چه جنگ‌ها و خون‌ريزى‌ها که نشده. بى انصافى نکنم در اين جهان متمدن هم به اسم ابرانسان دو جنگ مدرن(!) راه انداختند؛ ولى مگر چند سال از جنگ‌هاى ايران و روس مى‌گذرد که همين علما حکم جهاد بر عليه کفار و البته وعده ظهور و امداد غيبى دادند که نتيجه‌اى هم جز از دست دادن نيمى از مملکت ما نداشت؟ مگر چند سال گذشته که فراموش کرده‌ايم؟!

مى‌گويند مردم شهرهاى بزرگ مثل تهران و اصفهان و شيراز بود که انقلاب کردند. در مورد مشروطه هم همين‌طور است ولى جنگ را بيش از همه مردم شهرهاى کوچک و روستاها اداره کردند. فرماندهان بزرگ جنگ رامثل همت و باکرى ببينيد و سراغى از زادگاهشان بگيريد. آن‌جاها نه کتاب بود، نه روزنامه (و نه امروزه اينترنت) و همين يعنى نداشتن حافظه تاريخى. روستا و محله بود با روضه‌خوانى که از مصيبت کربلا مى‌گفت و اشک مى‌گرفت و وعده قيام امام زمان به خون‌خواهى حسين مى‌داد …

جنگ بعدى اما همه مى‌دانيم که جنگ شهرهاست. البته با اين غلظت حکومتى رسانه‌ها و سانسور مطبوعات و اينترنت (و بزن و برقص ماهواره‌اى) شهرهاى ما هم انگار فرقى با روستاهاى گذشته ندارند و روضه‌خوان‌ها حافظه‌ى ملت را پاک فرمت کرده‌اند؛ به آن نشان که آدمى بى‌شخصيت با ادا و اطوار مداحان و روضه‌خوان‌ها رئيس‌جمهور ما مردم است. البته از اين خيل روستايى‌ در اين جنگ کارى ساخته نيست جز نگاه کردن و شايد اين‌بار عبرت گرفتن! اين‌بار جبهه‌اى نيست که جوانان را با نوحه آهنگران روانه آن کنيم تا براى خط‌شکنى روى ميدان مين يا جلوى آتش توپ و خمپاره ‌بفرستيم‌شان. اين‌بار توفيق شهادت خود به خانه‌هامان خواهد آمد …

کاش اشتباه کنم ولى ساده‌انگارى است که فکر کنيم آمريکا و جامعه جهانى به سادگى يک «بنيادگراى هسته‌اى صاحب نفت» را به حال خود رها کنند. اين‌که آمريکا به دليل درماندگى در عراق بعيد است خود را درگير جنگ ديگرى کند، قبول ولى اين دست بالا به اين معناست که آمريکا در ايران نيرو پياده نمى‌کند (و اين‌هم باز به ضرر نوحه‌خوان‌ها که قرار بود پشت‌بام به پشت‌بام سربازان آمريکايى را دنبال کنند!) و ترس از موشک‌باران تل‌آويو و بستن تنگه‌هرمز با اسباب‌بازى‌هاى جنگى ايران هم مى‌دانيم که بى‌معنى است. ضمن اين‌که اگر امروز ايران به عنوان ابزار بازدارنده از اين تهديدها استفاده مى‌کند، هيچ تضمينى نيست که فردا با اسباب‌بازى هسته‌اى خود شروع کننده جنگ نباشد؛ شعارهايش را هم که داده است «اسرائيل بايد از روى نقشه جغرافيا حذف شود!» از اين شعار و کسى که آن را سر داده هم که بگذريم، از طرز تفکر پشت سر آن که مدعى حکومت جهانى است و سربازانش را با وعده بهشت برين به قربان‌گاه مى‌فرستد نمى‌توان چشم‌پوشى کرد.

گيريم که آمريکا به جاى حمله نظامى ما را درگير جنگ سرد کند، باز هم مگر خدا اجر رياضت‌ها و بدبختى‌هاى پيش روى‌مان را در آن دنيا بدهد! ولى ايران کره شمالى نيست چون نفت دارد و شوروى هم نيست چون خدا دارد؛ کافى است در دوران جنگ سرد به سلاح اتمى دست يابد تا براى تعجيل در فرج آقا امام زمان منطقه را به آتش بکشد. به هر حال سايه شوم جنگ فقط با تقريب سرد يا گرم بالاى سرماست و براى تشخيص آن نيازى به حافظه تاريخى هم نيست. همين دو سه سال پيش بود که صدام و وزير جنگ و تبليغاتش مى‌گفتند که خطرى عراق را تهديد نمى‌کند. لودگى‌هاى احمدى‌نژاد هم که مى‌گويد بخوابيد که شهر در امن و امان است، جز اين نيست که حافظه کوتاه‌مدت‌اش را مثل منصورخان از دست داده يا شايد هم ما را زيادى قل‌مراد فرض کرده، هان!



نیما قدیمی :: January 31, 2007 :: سیاست

نشانی دنبالک (Trackback) برای این مطلب:
http://www.freelantern.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/52

نظرات شما:

متاسفانه نیما جان در بد وضعیتی اسیر شده ایم. هیچ آینده ای را نمی توان متصور شد حتی برای لحظه ای. نمی دانم اوضاع چه خواهد شد.
حال ادعای سرمایه گذاری داخلی و مخصوصا خارجی شان هم می شود! از سرمایه گذاران دعوت به همکاری می کنند! اما هیچ یابوویی در این وضعیت غیر قابل پیش بینی حتی فکر سرمایه گذاری هم نمی کند!

نوشته شده توسط : Lord Kavi در روز ۱۲ بهمن ۱۳۸۵، ۳:۳۵ بعدازظهر









Remember personal info?