<اخلاق در خانواده چهارشنبه ۲۰ دی ۸۵
وقتی بچههای من زمین میخورند، قبل از این که به فکر گریه کردن و یا برآورد میزان آسیب وارده باشند، با چشمهای هراسان مرا جستوجو میکنند تا ببینند که من این صحنه را دیدهام یا نه و این که اگر دیدهام با لبخندی زورکی بگویند که چیزیام نشد و تقصیری نداشتم که زمین خوردم و یا این که اگر کار از کار گذشته باشد دستهای خود را حائل میکنند که دستکم از شدت ضربهی پسگردنی که تا لحظاتی دیگر بر آنان خواهم نواخت بکاهند. اینام من! هماین من مغرور که دایم از بد اخلاقی سیاستمداران مینالم!
کاش وقتی به کسی گیر میدادم، دست کم کمی به این موضوع فکر میکردم که این کار چه تبعاتی دارد. من این روزها مریضام. تب دارم. خیلی حالام بد است. و به همین اندازه اخلاقم خوب شده است. و دقیقا در همان لحظه که تبم پایین میآید، خودم خوب میفهمم که اخلاقم دارد دوباره سگی میشود. در چنین حالی چرا باید دعا کنم حالم خوب شود؟
آیا من لایق سلامتیام؟ آیا من لایق انتقادم؟ آیا من لایق نظارت بر اعمال دیگرانام؟ آیا من لایق قضاوت در مورد دیگرانام؟
منظور من این نیست که لایق نیستم. اما به جد معتقدم اول باید خودم را درست کنم. پرنده در قفس بماند و آوازش خوش باشد بهتر از آن است که از قفس به در آید و خوبان را آزار دهد.


