<شوخلاگ (۴) جمعه ۲۲ دی ۸۵

وبلاگ: گوش Z

گرم مزاجی

""متاسفانه مشکلی که این آقا یسر جوان ۱۵ساله داشت من در اوج چلچلی با همسر سرد مزاج و بی اعتنایم دارم. من شبها بدون لباس به سراغش می روم و او را در آغوش می گیرم و می بوسم و حتی بی ادبی است زیرشلواری ام را هم در می آورم و باز هم او را در آغوش فشار می دهم ولی او اعتنایی نمی کند و پشتش را به من می کند و می خوابد. من که از لحاظ جنسی خیلی گرمم ولی متاسفانه با این بی توجهی ها و سردی ها روبرو شده ام و مجبورم میلم را وقتی به من یشت می کند و می خوابد سرکوب کنم، به دلیل قزوینی بودنم وقتی حتی فکر ناجوری هم در ذهنم راه می یابد نیاز جنسیم را به وضوح به او نشان می دهم و او باز جواب رد می دهد. رویش را دوباره به من می کند و می گوید: مرده شور اون شومب**لتو ببرن! کیه ی مرگتو بذار بخواب! این بار که باز رو به من خوابیده است و از وسوسه ی یشتش در امانم، از جلو، دستی به سر و رویش می کشم. یشت دستم می زند و مرا رسما از رختخواب بیرون می کند و می فرستد کف اتاق! لطفا مرا راهنمایی کنید الان شاید یک ماه است کف اتاق می خوابم. چکار کنم تا بتوانم دوباره روی تختخواب بخوابم حد اقل!""
از کامنت ستارخان
من اگر جای این شوهر جوان ۴۰ ساله بودم، همان کف اتاق را به روی تختخواب بودن اما بی اعتنایی همسرم ترجیح می دادم تا برایش یک فکر اساسی بکنم. این که کف اتاق چه می کردم را بعدا می نویسم. اما می خواهم بدانم نظر شما درباره ی این شوهر به تنگ آمده ی متعهد چیست؟

پاسخ خود را در پی‌نوشتی خواهم آورد.
94 comments 

پی‌نوشت ۱:
می‌دانم که این کامنت و بخصوص این پی‌نوشت مخالفین فراوان دارد و آبرویی برای من باقی نخواهد گذاشت ولی امیدوارم کمی دورتر بایستید و به آنچه می‌نویسم توجه کنید.
اگر من هم قزوینی بودم کف اتاق صبر می کردم تا کاملا بخوابد و آرام بگیرد. بعد قید همه چیز را می زدم و به زور هم که شده کار خودم را از هر طرف که ممکن باشد می کردم! اگر باز مقاومت می کرد به او می گفتم اگر فکر می‌کنی که من و تو برابریم و جنس هر دوی ما یکی است خیالت را راحت کنم که چنین عقیده‌ای از اساس چرند است! چنین شعارهایی مرا که خر نمی‌کند! تو هم بدان که اگر رتبه بندی زناشویی در رختخواب را به رسمیت نشناسی و در جهت مبارزه با من و تحقق وسوسه هایم بیش از حد مقاومت کنی هم ناکام و هم ناامید خواهی شد!
این واقعیت امروز جامعه ماست و اگر عمر من کفاف دهد و این واقعیت تغییر کند به استقبال آن خواهم شتافت. استدلال من خانم را نرم خواهد کرد. شما را چطور؟
پی‌نوشت ۲:
تقدیم به سام...بانکوک ـ تایلند
خدایا دختر رشتی قشنگه
سفیده، سرخ و سبزه،رنگ به رنگه
ولی با این همه حسن خداداد
دلی در سینه داره مثل سنگه
پی‌نوشت۳:
برخی قواعد زناشویی وجود دارند که بدون آنکه کسی آنها را وضع کرده باشد مورد پذیرش همگان یا اکثریت قریب به اتفاق جامعه‌اند مثلا مردان در رختخواب حرف اول را می زنند، زنان در هال.
بیان دلایل متعدد و شواهد و قراین متقن در رد این قاعده مشت بر سنگ و آب در هاون کوبیدن است.
از جمله این قواعد پذیرفته شده زناشویی، رتبه بندی زن و مرد در رختخواب است.
این قاعده، درست یا غلط، ساری و جاری است و اینکه من یا شما این قاعده زناشویی را قبول نداشته باشیم کوچکترین تاثیری در رفتار رختخوابی نخواهد داشت.
مخالفت فمینیست ها، احتجاج فلاسفه و اصرار جامعه شناسان این قاعده را تغییر نتواند داد.



سام‌الدین ضیائی :: January 12, 2007 :: طنز

نشانی دنبالک (Trackback) برای این مطلب:
http://www.freelantern.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/36

نظرات شما:

سلام ... خب بعد شانس آوردی که ساکن آلمان نیستی که الان چندین سال هست این حل مسئله در پینوشت 1 تجاوز حساب میشود و این قانون جزو محدود قوانینی هست که من یکی باهاش صددرصد موافقم.
اما خب دیگر وقتی ازدواجها اجباری و با فشار جامعه باشد، بهتر از این هم نمیشود ... عروسی میکنند تا تجاوز کنند ... وای منکه مردم از خنده

نوشته شده توسط : آرمین گیله مرد در روز ۲۲ دی ۱۳۸۵، ۵:۵۱ بعدازظهر

ی سام...ای سام...ای سام!
تقصیر من است که مشکلات معتنابه جامعه وبلاگ نویس را رتق و فتق می‌کنم!
می‌گویند خداوند خلقت را از شرق شروع کرد و هر چه به سمت غرب آمد دستش بیشتر راه افتادو مخلوق زیباتری آفرید.
انشاء‌الله شکل تایلندی‌ها بشوی!

نوشته شده توسط : گوشزد در روز ۲۲ دی ۱۳۸۵، ۷:۱۶ بعدازظهر

آرمین جان ترا جان خودمان زنده بمان.حالا حالا ها سوژه هست که بخندی&حیف است از این یکی زبانم لال بمیری.... ای گوشزد...ای گوشزد...ای گوشزد!دارم کم کم شکلشان می شوم.اما تا دیر نشده و همه جایم تایلندی نشده اینجا را ترک خواهم کرد.به همین زودی ها!

نوشته شده توسط : سام الدين ضيائي در روز ۲۳ دی ۱۳۸۵، ۱:۵۵ صبح

خیلی خوب بود :))

نوشته شده توسط : پی کو لو در روز ۲۳ دی ۱۳۸۵، ۹:۱۱ صبح

:))) وای کلی خندیدم، خیلی عالی بود، خود خود گوشی z بود :))

نوشته شده توسط : شبنم در روز ۲۳ دی ۱۳۸۵، ۵:۱۹ بعدازظهر

جالب بود.

نوشته شده توسط : حامد در روز ۲۳ دی ۱۳۸۵، ۷:۲۵ بعدازظهر

حالا که همه ی مشکلات در رختخواب است / یه جای دیگه‌ی خونه باید پیشنهاد داد / شاید باید به این نکته هم توجه کرد که زنها مثل مردها همیشه آماده به خدمت نیستند / بیشتر از اینکه بدنشان نیاز داشته باشد / احساسی نیازمند هستند و تا این احساس لبریز نشود تحریک نمی‌شوند / کاش زوجها بدن هم را می شناختند

نوشته شده توسط : humana در روز ۲۳ دی ۱۳۸۵، ۹:۴۲ بعدازظهر

سلام
نوشته شما از نوشته گوشزد قشنگتر بود،،،خیلی چسبید،،، گوشزد جان رو دستت بلند شدن حواستو جمع کن ،،دادا
فقط یه خواهش رو در ورودی نصب کنید
"ورود زیر 18 سال ممنوع"
با تشکر

نوشته شده توسط : چشم و گوش بسته در روز ۲۴ دی ۱۳۸۵، ۶:۰۹ صبح

آرمین جان...هر جامعه ای یارادایم خودش را دارد!یک جاهایی هم تجاوز می کنند تا ازدواج کنند!---- ای گوشزد...ای گوشزد...ای گوشزد!دارم کم کم می شوم!آهت ییش از آن که بکشی گرفت! اما مژده می دهم که ییش از این که همه جایم تایلندی شود خاک این کشور را ترک کنم! به همین زودی!---- یی کولو جان! قابل نداشت! ---- شبنم خانوم عزیز...بخند عزیزم بخند تا دنیا بر تو بخندد---- حامد آقای گل! فقط همین؟! جالب بود؟! ای ول!---- هومانا خانوم یا آقا!حرفات بودار!مارو با امشاسیندان در نینداز که دوستش داریم ها!بهت گفته باشم!---- و اما چشم و گوش بسته شیطون! خودت 18 سلت تموم شده اصلا؟!

نوشته شده توسط : سام الدين ضيائي در روز ۲۴ دی ۱۳۸۵، ۳:۰۱ بعدازظهر

سلام
سام عزیز همه چشم و گوشه بسته ها زیر18 سال هستن به سن تقویمی کاری نداره
از آن روزی که اینجا کامنت گذاشتم عذاب وجدان گرفتم ،آخه گوشزد عزیزو به یه نوشته شما فروختم،،ای سام اغفال گر ،،،خدا از سر تفصیرات هر دو ما بگذره

نوشته شده توسط : در روز ۲۶ دی ۱۳۸۵، ۴:۴۵ صبح

الهی آمین!

نوشته شده توسط : سام الدين ضيائي در روز ۲۶ دی ۱۳۸۵، ۱:۵۷ بعدازظهر

انگار سيب از وسط نصف شده با خود گوشزد عزيز که نه ها ها ها ، با نوشته هاش بود ها ها . ولی جدا اون قسمت "رتبه بندی زناشويی در رختخواب " آخرش بود. :)))) سام جان من چرا تو رو نمی شناختم تا حالا؟ از کم سعادتی بنده بوده...

نوشته شده توسط : نازخاتون در روز ۲۷ دی ۱۳۸۵، ۶:۰۴ صبح

بسی جالب بود !! با بابقیه وبلاگستان هم از این شوخی ها بکنید

نوشته شده توسط : mardetanha در روز ۲۷ دی ۱۳۸۵، ۱۱:۲۵ صبح

ناز خاتون عزیز: فکر کنم اون کم سعدتی که گفتید دو طرفه بوده! راستی چرا؟!:) به هر حال سیاسگزار لطفتان هستم... مرد تنهای عزیز:بسیار جالب بود!خب آدرس خودتو بده کمی شوخی بکنیم باهات!

نوشته شده توسط : سام الدين ضيائي در روز ۲۷ دی ۱۳۸۵، ۰:۳۹ بعدازظهر

این قریحه و ذوق شماست تبریک می گم البته جواب دکتر هم به شما خیلی جالب بود

نوشته شده توسط : niki در روز ۲۸ دی ۱۳۸۵، ۳:۴۷ بعدازظهر

نیکی عزیز سیاسگزارم...بله دکتر عزیز حرف نداره!...

نوشته شده توسط : سام الدين ضيائي در روز ۲۹ دی ۱۳۸۵، ۲:۵۶ صبح

آقا من اينو يه بار با عجله خونده بودم. حالا كه با حوصله خوندم واقعا مردم از خنده(با اينكه من به يه مطلب طنز نشده بود دو بار بخندم و تازه بار دوم بيشتر )
شوخ لاگاي قبليت كجاست؟ مي شه اين بغل به همه ش لينك بدي؟

نوشته شده توسط : زيتون در روز ۱۱ بهمن ۱۳۸۵، ۱۱:۳۰ صبح









Remember personal info?