<بازی یلدا (با تاخیر) یکشنبه ۲۴ دی ۸۵
وقتی بازی یلدا به راه افتاد من تعطیلات بودم و بعد از تعطیلات نیز درگیر راهاندازی فانوس آزاد. بالاخره با تاخیر دعوت سام عزیز را اجابت میکنم و در پیروی از دوستان دیگر در بازی شرکت میکنم:
1) صبحها تا یک لیوان قهوه غلیظ نخورم سلولهای خاکستری مغزم شروع به فعالیتِ مفید نمیکند! گاهی انقدر مغز گرامی خاموش است که اصلا متوجه نمیشوم کی از در خانه بیرون آمدم و کِی به محل کار رسیدم. وقتی هم با کامپیوتر کار میکنم معمولا یک لیوان نوشیدنی باید کنار دستم باشد، قهوه، چای یا آب.
2) عاشق لوازم تحریر هستم. دوستانی که تعداد مداد و خودکارهای من را میبینند مرا به دختر بچههای دبستانی تشبیه میکنند. همچنین نوشتن با خودنویس را شدیدا دوست دارم. معمولا کتابی مینویسم ولی وقتی برای خودم و با حوصله شعری یا مطلبی مینویسم معمولا با نستعلیق یا شکسته نستعلیق مینویسم (اشتباه نکنید منظورم از شکسته نستعلیق، نستعلیق شکسته و نصفه و نیمه است؛ نه "شکسته نستعلیق!"). معمولا اگر شعری یا نقلقول زیبایی ببینم با خودنویس در تقویمم مینویسم. وقتی برای وبلاگ مطلبی مینویسم دوست دارم مستند باشد و به همین دلیل برای آن وقت میگذارم و از لینک و مراجعه به منابع دریغ نمی کنم، چند بار قبل از منتشر کردن مطلب را میخوانم. اگر کسی از نوشتهام استفاده کند لذت میبرم.
3) شعر و ترانه را خیلی زود حفظ میشوم، معمولا در ترانهها اول به متن ترانه توجه میکنم تا سبک موسیقی و اگر متن جالبی داشته باشد جدای از سبک موسیقی، از آن لذت میبرم. همیشه سرکار یا در منزل موقع کار کردن یا مطالعه موسیقی گوش میکنم.
4) معمولا عصبانی نمیشوم و تقریبن هیچوقت داد نمیزنم، البته خیلی وقتها در بحثها وقتی هیجان زده میشوم بلند صحبت میکنم. آخرین درگیری فیزیکی (در عصبانیت) که به خاطر دارم در سال اول دبیرستان بود. یکی از همکلاسیها سربسرم گذاشت و مرا عصبانی کرد (باور کنید خیلی سعی کرد تا بالاخره کفر مرا درآورد!)، منهم زیر یکخم او را گرفتم واو را بلند کردم و در همین کشمکش خشتک شلوار این دوست جر خورد. همین نکته هم باعث شد که هر دو بخندیم و مساله دوستانه حل و فصل شد؛ فقط این دوست مجبور شد آن روز با سنجاق قفلی خشتک خود را روبراه کند و از مدرسه تا خانه برود!
5) یک جا بند نمیشوم؛ مگر وقتی که پشت کامپیوتر مینشینم یا مشغول کار هستم، که در آن صورت هم در بیشتر مواقع پایم را تکان میدهم. دور و بریها همیشه میگویند "آروم بگیر و بشین؛ مگه صندلی سوزن داره که باسنت روش بند نمیشه!!" مثلا وقتی با تلفن صحبت میکنم راه میروم؛ اگر کسی در اتاق باشد سرگیجه میگیرد از راه رفتن من.
هوووم وقتی شروع به نوشتن کردم دیدم خیلی بیشتر ازپنج مورد مطلب برای نوشتن هست. ولی فعلا به همین موارد بسنده میکنم! اگر دوستان سوالی دارند مطرح کنند...
در ضمن چون خیلی دیر شده کسی را مستقیم دعوت نمیکنم به شرکت در بازی؛ ولی هرکسی شرکت کند خوشحال خواهم شد!
پانوشت:
از دوستان خواهش میکنم که اگر لینکشان در بلاگرولینگ درست نیست (یا اصلا لینکشان در بلاگ رولینگ فانوس نیست) با ایمیل یا کامنت به من اطلاع دهند چون مشغول ترمیم و اصلاح لینکهای بلاگرولینگ هستم. در ضمن ممنون میشوم اگر دوستان نیز لینک فانوس را در وبلاگهایشان اصلاح کنند.
پانوشت 2:
اگر این دو مطلب بیبی گل را نخواندهاید حتما بخوانید که حیف است از دست بدهید:
وبلاگ به شرط چاقو
جشنواره طنز قالیباف


