<صلح یک امر ضروری است دوشنبه ۲۱ اسفند ۸۵

نمى‌دونم هنوز هم تو آموزش نظامی هست یا نه. زمان ما بهش مى‌گفتن رزم شب. شب که خسته و کوفته از تمرين‌ها و کلاس اسلحه و تاکتیک اين‌قدر به خواب مى‌رفتى که حتا نای خواب دیدن هم نداشتی، ناگهان با صدای رگبار و انفجار و عربده بیدار مى‌شدى و باید خودت را برای چند ساعتی دویدن و جنگ و گریز آماده مى‌کردى. در این مورد (و لابد بعضی مورد های دیگه) اصل غافل‌گيرى برای مربى‌ها خیلی مهم بود ولی اگه به هر طریقی از قبل خبردار مى‌شدى که امشب رزم دارى، دست‌کم تپش قلبت وقتی که با صدای انفجار از خواب مى‌پريدى منظم‌تر مى‌بود!

البته من که، قبل از اعزام به جبهه دو سه روزی بيش‌تر آموزش نظامی ندیدم و به عبارتی که پشت کارت پایان خدمت‌ام نوشته « … به خاطر خدمت بسیجی …» هیچ وقت دیگه هم این توفیق حاصل‌ام نشد؛ اما در جبهه وقتی که خط مقدم نبودیم برای حفظ آمادگی تا عملیات بعدی هر از چندی صابون این رزم‌هاى شبانه به تن‌مان مى‌خورد.

برای من نوجوان که با شور و شوق نوافلاطونی -البته که آن روز‌ها این تعبیر را بلد نبودم- رفته بودم جبهه، سر در آوردن از چند و چون نقل و انتقال‌ها و تاکتيک‌ها و نقشه‌‌هاى نظامی نه جاذبه‌اى داشت و نه آسان بود؛ اما به مرور یاد گرفته بودم رزم شب‌ها رو درست پيش‌بينى کنم!! و مهم‌تر و البته نه فقط برای من، که همیشه از حال و هوای محیط مى‌شد نزدیکی عملیات رو پيش‌بينى کرد …
امیدوارم بعد از سال‌ها این حس در من اشتباه کرده باشه ولی انگار به جای وبلاگ تو پادگان هستم و دارم مى‌گم «بچه‌ها بوی عملیات مى‌آد» برای شما هم که از خارج اخبار رو دنبال مى‌کنيد این پيش‌بينى سخت نیست، ولی من اين‌جا در متن زندگی دارم آماده‌باش و حالت جنگی را با تمام وجود حس مى‌کنم.
دیدم دوستان به پیشنهاد گوش‌زد نوشته‌اند که اگر آمریکا به ایران حمله کند چه مى‌کنند. ابتدا مى‌خواستم به جای پرسش ایشان به این موضوع بپردازم که «وقتی آمریکا به ایران حمله کرد، چه خواهم کرد» که دیدم حرف زیادی برای گفتن ندارم، چه فکر نمى‌کنم کاری از دستم برآید. تمایل ندارم مثل پدرم مسؤول ستاد جنگ باشم و از آن‌جا که مطمئن‌ام جبهه‌اى در کار نخواهد بود، نگران این هم نخواهم بود که اگر خر سر پسرم را مثل من گاز گرفت، بخواهد به جبهه برود. اگر هم به سرش زد که مثل نوجوان‌هاى ژاپنی با هواپیما خودش را به ناوهای آمریکایی بزند، از آن‌جا که اندکی الکترونیک و مخابرات بلد هستم، براى‌اش توضیح خواهم داد که با تجهیزات جنگ الکترونیک موجود، هواپیمای انتحاری تو به گرد اون ناوها هم نخواهد رسید و با توجه به اين‌که او سن‌اش کم‌تر از اين‌ است که اين‌چيزها را ملتفت شود ادامه خواهم داد، حتا اگر پشه‌وار مزاحمت‌هايى براى عرصه‌ى سيمرغ‌اش فراهم کنی، برای آمریکا و جامعه جهانی توجیه اين‌که یک هیروشیما گرچه شر است، اما از آن‌جا که جلوی گسترش و ادامه شر بيش‌ترى را مى‌گيرد، ناگزیر است؛ خیلی سخت نبست. برایش توضیح مى‌دهم که ممکن است تو در اخلاق فريضه‌گرا باشی، اما طرف مقابل‌ا‌ت نتيجه‌گرا ست و معتقد است برای دست‌‌يابى به صلح باید جنگید …*
اما مثل اين‌که این گفتن‌ها و توضیح دادن‌ها هیچ اثری ندارد، پس اجازه دهید به همان نوستالژی زمان جنگ کلاسیک خودمان برگردم و حالا که عملیات نزدیک است، وصيت‌نامه‌‌اى بنویسم:
…و به شما مردم غیور و شهید پرور توصیه مى‌کنم که راه و خاطره شهیدان را فراموش نکنید و شما را به خدا بعد از دو جنگ ويران‌گر، به خودتان بیایید و بعد از عراق و آمریکا به کشور دیگری بهانه برای حمله به ایران ندهید …

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* تعبیر جنگ برای صلح را پوپر در مصاحبه با اشپيگل در آوریل ۱۹۹۲ به کار برده بود. من ترجمه این مصاحبه را چند سال پیش در کتابی با عنوان «زندگی سراسر حل مسأله است» از نشر مرکز دیده بودم.

برای لینک دادن به اصل یا ترجمه الکترونیک مصاحبه، چند صفحه‌اى باز کرده بودم که توجه هم‌کارم جلب شد. ازم پرسید ابن عکس کیه. من هم گفتم پوپر. پرسید «کی هست؟» با شناختی که از او داشتم هم انتظار نداشتم بشناسد‌اش و تو ذهن‌ام دنبال ساده‌ترين راه برای معرفى‌اش مى‌گشتم. گفتم یه فیلسوف مطرح معاصر که چند سال پیش فوت شده. گفتم برای اين‌که به نقش‌اش تو اين دوره پی ببری بد نیست بدونی اصلاح‌طلب‌ها به نوعی شاگردهاى سروش بودند و سروش هم خیلی تحت تأثیر ایشان بوده. با بهت و حیرت ازم خواست اول جمله را تکرار کنم. گفتم «اصلا‌ح‌طلبا!» و اين‌بار در کمال تعجب من پرسید «کیا هستن؟ هنوز هم هستن؟!» ساده‌ترين چیزی که به ذهنم رسید این بود که بگم «خاتمى‌اينا!» از نگاه‌ا‌ش مى‌شد فهمید که دیگه روش نشده بپرسه «خاتمی کیه؟!!»

یه وقت فکر نکنید تو یه مرغ‌دارى کار مى‌کنم یا این هم‌کارم یه کارگر فصلی ساختمانی باشه‌ها. از عکس شانون که روی ميزش گذاشته مى‌شه فهمید که تحصيل‌کرده است و این بی خبری مطلق‌اش که متأسفانه فکر مى‌کنم پدیده‌ی فراگیری تو جامعه‌ی ما باشه -حتا بین تازه فارغ‌التحصيل‌هاى دانشگاه- مثل آب سردی بود که بعد از نوشتن مطلب بالا روی من ریخته باشن. به قول امام علی « شقشقة هدرت …»

به هر حال، اگه اون مصاحبه رو ندیده باشید هم راحت مى‌تونيد روی اینترنت پیدا کنید ( با عنوان‌هايى شبیه اين‌که طرف‌داراى پوپر ببینن!) به جاش مطلب زیر را از سخنرانی وی به مناسبت دريافت نشان صلح اتو هان در سال ۱۹۹۳، باز از همان کتاب نقل مى‌کنم:

«صلح یک امر ضروری است. شاید به خاطر صلح باید مدت زیادی جنگید و از آن دفاع کرد. ما باید خود را برای آن آماده کنیم. هم‌چنان که باید آماده‌ى ارتکاب خطا از سوی خود و سازمان ملل باشیم. اما خوش‌بين بودن یک وظیفه است …»



نیما قدیمی :: March 12, 2007 :: اجتماعی

نشانی دنبالک (Trackback) برای این مطلب:
http://www.freelantern.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/68

نظرات شما:

سلام فانوس عزيز
با تبریک فرارسیدن نوروز باستانی، براي انتخاب بهترين وبلاگ زيست محيطي سال به كمك شما نياز دارم. آيا دست ياريم را مي فشاريد؟
[گل]

نوشته شده توسط : فرداد در روز ۲۶ اسفند ۱۳۸۵، ۹:۳۰ صبح









Remember personal info?