<در رابطه با خدا جمعه ۲۴ فروردین ۸۶
هالهى احمدىنژاد براى بیشتر ما اسباب تمسخر و البته بیشتر تأسف بود، اما در آن نشانهى مهم تئولوژیکى بود که جا دارد بیشتر مورد بررسی قرار گیرد؛ نشانهاى فراتر از قشرىگرى که آنرا در ماجراى عدم تغییر ساعت و توصیهى به زاد و ولد بیشتر مىتوان سراغ گرفت. باید مثل من از محیطی به شدت مذهبى و سنتى آمده باشید تا معنى همین تغییر ندادن ساعت را به واقع بفهمید. اما آن هاله از اینها بسیار با اهمیتتر بود!
زمانى که احمدىنژاد در موضع شهردار آنچنان با خاتمى رئیسجمهور دهان به دهان مىشد شاید خیلىها آنرا به حساب تسویهحسابهاى جناحى و شگردهاى تبلیغاتى مىگذاشتند. حتا درگیرىهاى شدید لفظى اخیر ایشان با رفسنجانى نیز ممکن است در همان راستا توجیه شود، اما ماجراهایى که بر سر حضورش در شوراى امنیت و بعد از آن ملوانهاى انگلیسى اتفاق افتاد، نشان داد که میمون قصهى ما هم کمکم دارد روى سینهى پیشوا مىپرد …
به گمانم اینرا از سروش دیدم که روشنفکرى (دینى) به مرور آموخت که باید از اصلاح حقوق (فقه) به کلام (فلسفه) روى آورد و من جسارتا مىخواهم بگویم خود خدا را هم باید کمکم به میان آورد. عجیب نیست، از خدایى که دغدغههاى سیاسى دارد، جز این انتظار نمىرود که پایش به ملاحظههاى سیاسى هم کشیده شود و شاید سرش هم آن وسط بالاى دار رود!


