<یک خاطره: عدم برنامه هیئت دولت و بیتوجهی وزیر علوم جمعه ۳۱ فروردین ۸۶
امروز پنجشنبه سیام فروردینماه 1386، ظهر حدود ساعت 12، پس از اینکه احساس میکردم توانستهام میزان زیادی در زمینه مطالعه موفق باشم و همچنین حس رضایت از بدست آوردن کتاب "سه رساله در مورد میل جنسی" اثر زیگموند فروید داشتم، رفتم به سوی غذا خوری (سلف سرویس) دانشگاه شیراز تا این میل (گشنگی) را سیراب کنم!
در همان حوالی سلف، سالنی وجود دارد که مراسمهای مختلفی در آن برگزار میشود. همینطور که نزدیکتر میشدم ازدحامی از اتوموبیلها را در جلوی این تالار مشاهده کردم. وقتی که با صدای فریاد یکی از دوستان ایستادم، متوجه شدم که وزیر محترم علوم و تحقیقات که به همراه هیئت دولت به استان فارس و شیراز تشریف آوردهاند، در سالن هستند! خلاصه ما همین که خواستیم به سمت تالار کذایی برویم، دیدیم که جمعیتی حدود 20 نفر (چه استقبال عظیمی) از کارمند و دانشجو در حال آمدن هستند که قصد ترک محل را داشتند. گویا وزیر مربوطه هم در میان آنها بودند و جمعیت ناراضی از اینکه چرا وزیر محترم به هیچیک پاسخگو نیست و میخواهند به این زودی بروند دور او را احاطه کرده بودند و خواستههای خود را با صدای بلند میگفتند و وزیر هم در حال رفتن به سمت ماشنشان یعنی توجه داشتند.
پس از کسب اطلاع درک کردم که وزیر سخنرانی خیلی کوتاه و تقریبا به گفته حضار ناکارآمدی داشتهاند و مهلتی هم برای پرسش و پاسخ نگذاشته بودند. گویی فقط رفع تکلیف کردند و پس از مدت زمان بسیار کوتاهی به بهانه نماز محل را ترک کردند! هیچکس را هم از قبل مطلع نکرده بودند، هیچ خبرگذاری هم در اطراف نبود و فقط چند پلاکارد داخل تالار (نه بیرون) نصب کرده بودند که سریعا هم جمع شد!
در این لحظه افرادی را میدیدم که واقعا ناراحت بودند از وضعیت ولی عشق وزیر محترم به نماز اول وقت این چیزها را نادیده میگرفت. ایشان تنها گفتند ساعت 10 شب با هم مصاحبهای خواهیم داشت؛ البته وزیر محترم مکانی را برای این ملاقات تاریخی ذکر نفرمودند و محل را ترک کردند. (وزیر از دست همه پرید و رفت).
فردی هم پس از رفتن ایشان گفت اگر مطلبی دارید بگویید تا من بنویسم و خدمت ایشان بدهم (البته بعید میدانم که از ما انتظار داشته باشند به حرف ایشان اعتماد کنیم: وزیری که ارزش برای کسی نمیگذارد و رو در رو صحبت نمیکند وقت مطالعه نامهاش کجا بود؟ واقعا آن فرد (که از همراهان بود) خجالت نکشید که دروغ گفت؟)
ما هم با مسخره بازی پس از رفتن وزیر آنجا را به قصد پر کردن شکم ترک کردیم. تنها چیزی که پس از رسیدن انرژی و مواد مغذی به ذهنم رسید بیبرنامهگی هیئت دولت بود! وقتی که وزیری بدون اطلاع دادن جایی برای بازدید میرود و پس از رفع تکلیف سریع و بدون هیچ جواب قانع کنندهای به خواستههای اصناف زیر نظر وزارتش منطقه را ترک میکند، عدم برنامه مدون تنها چیزی است که در اولین لحظه به ذهن میرسد (نمیخواهد نابغه باشی تا بفهمی!)
من شخصا احساس کمبودی نمیکردم و حرفی هم برای گفتن نداشتم، اما وقتی که دانشجویان و کارمندان ناراضی را میدیدم که بی پاسخ ماندهاند و دیگر کسی را بالاتر از وزیر محترم علوم نداشتند که درد دل کنند و با بیتوجهی او مواجه شده بودند، ناراحت شدم! به هر حال ایشان بلند پایهترین مقام کشوری در مورد دانشگاههاست و حداقل میتوانستند کمی همدردی کنند! شاید هم امشب در ناکجاآباد گفتگو صورت داده باشند (که بعید میدانم)!
قصدم از ارائه این مطلب این بود که وقتی وزیرانی که برنامه مدون از بازدیدشان ندارند، مسلما کل دولت هم برنامهای مدون نخواهد داشت! هم میشود که صحبتهای ضد و نقیضی هم گاهی شنیده میشود! همین میشود که دیگر انتظاری از باقی مردم نباید داشت که برنامه و هدفی داشته باشند؛ همین میشود که اکنون هست و کسی نمیتواند روی کسی در جامعه حساب درستی باز کند! بینظمی چیز بدی است و متاسفانه من امروز فقط بینظمی را حس کردم!
آیا وزیر نمیدانستند که ظهر نزدیک است و بهتر است که این ملاقات را بعد از نماز بگذارند؟ آیا وزیر نیامده بودند که به مشکلات رسیدگی کنند؟ نیامده بودند که از نزدیک دانشگاهیان را ببینند و حرفشان را بشنوند؟ آیا هدف سفر این نبوده است؟ یا شاید قصدشان از آمدن با هیئت دولت رفتن بر سر مزار حافظ و سعدی بوده است؟!!


