<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>فانوس آزاد</title>
      <link>http://www.freelantern.com/blog/</link>
      <description>یک وبلاگ گروهی در عرصه سیاست؛ فرهنگ؛ اجتماع و حقوق بشر</description>
      <language>en</language>
      <copyright>Copyright 2008</copyright>
      <lastBuildDate>Wed, 10 Oct 2007 11:53:51 +0100</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>نگاه: صلح – حسن ختامی برای فانوس</title>
         <description><![CDATA[صلح؛ به معنای نبودِ جنگ، برای کسی که از گرسنگی یا سرما در حال مرگ است، ارزش اندکی دارد. دردِ شکنجه‌‌ای که بر یک زندانیٍ وجدان می‌رود را کم نمی‌کند. از رنج و درد کسانی که خانواده‌ی خود را در سیلی از دست داده‌اند که به‌علت نابودسازی بی‌رویه جنگل در کشور همسایه اتفاق افتاده، را نخواهد کاست. صلح فقط زمانی به طول می‌انجامد که که حقوق بشر محترم شمرده می‌شود؛ وقتی مردم غذای کافی دارند، و انسان‌ها و ملت‌ها آزاد هستند. 
صلح واقعی برای شخص و دنیای اطراف او زمانی حاصل می‌شود که فرد به آرامش فکری برسد.
...
سخنرانی جایزه نوبل دالایی لاما 
11 دسامبر 1989  اسلو

<DIV dir="ltr" align="left">Peace, in the sense of the absence of war, is of little value to someone who is dying of hunger or cold. It will not remove the pain of torture inflicted on a prisoner of conscience. It does not comfort those who have lost their loved ones in floods caused by senseless deforestation in a neighboring country. Peace can only last where human rights are respected, where the people are fed, and where individuals and nations are free. True peace with one self and with the world around us can only be achieved through the development of mental peace. The other phenomena mentioned above are similarly interrelated. Thus, for example, we see that a clean environment, wealth or democracy mean little in the face of war, especially nuclear war, and that material development is not sufficient to ensure human happiness.
<strong>His Holiness the Dalai Lama's</strong> 
Nobel lecture 
University Aula, Oslo, December 11th, 1989</DIV>

مدت طولانی است که فانوس خاموش است، بیشتر دوستانی که در این چند سال همراه فانوس بودند به دلایل مختلف یا دست از نوشتن کشیدند یا مشغله زندگی مجال نوشتن به آن‌ها نمی‌دهد.  با این "نگاه" فتیله‌ی فانوس را پایین می‌کشم، شاید در فرصتی دیگر دوباره در خدمت دوستان باشم. دومین فانوس را البته حفظ خواهم کرد و قصد دارم نوشتن را ادامه دهم (دوباره شروع کنم) ولی بیشتر <a href="http://ali.freelantern.com/">به انگلیسی</a>. از تمام دوستانی که همراه فانوس بوده‌اند ممنونم و آرزوی سلامتی و موفقیت برای تمام دوستان دارم... 
پایدار باشید و سلامت. 
 آلیوس(علی)
]]></description>
         <link>http://www.freelantern.com/blog/2007/10/post_35.php</link>
         <guid>http://www.freelantern.com/blog/2007/10/post_35.php</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">بی‌خشونتی</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 10 Oct 2007 11:53:51 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>و در حجاب</title>
         <description>بچه‌هاى يک ميليون امضا که با همکاران ما صحبت مى‌کردند، خيلى‌ها سريع امضا مى‌کردند ولى بودند چند نفرى که براى امضا نکردن استدلال هم مى‌کردند به اين مضمون که براى تشخيص حق زن و مرد بايد تخصص داشت و البته منظورشان اين بود که تا سى‌سال،  ادبيات عرب، علم(!)رجال، حديث و … نخوانده باشى حق ندارى (!) در مورد حق انسان‌ها اظهار نظر کنى. در ماجراى بازداشت‌هاى فعالان زنان هم بودند عزيزانى از بين ايشان که هر چند از روى عصبانيت، به منتقدان خود که معتقد بودند نبايد در اين اوضاع و احوال، فعاليت‌شان را خيابانى مى‌کردند مى‌گفتند شما که ده‌سال در مورد زنان مطالعه نداشته‌ايد حق نداريد در اين زمينه اظهار نظر کنيد.

طرح نيروى انتظامى براى  آزار و اذيت دختران که شروع شد، گروهى از دوستان مذهبى دست به کار تفسير و تفقه شدند که حجاب الزامى نيست و اگر هم هست اجبارى نيست  و اگر هم باشد اين راهش نيست و … و البته جوجه مطهرى‌خوان‌ها از راه رسيدند که براى اظهار نظر در اين مورد بايد متخصص بود. </description>
         <link>http://www.freelantern.com/blog/2007/05/post_34.php</link>
         <guid>http://www.freelantern.com/blog/2007/05/post_34.php</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">اندیشه</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 23 May 2007 19:11:59 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>یک خاطره: عدم برنامه هیئت دولت و بی‌توجهی وزیر علوم</title>
         <description>امروز پنجشنبه سی‌ام فروردین‌ماه 1386، ظهر حدود ساعت 12، پس از اینکه احساس می‌کردم توانسته‌ام میزان زیادی در زمینه مطالعه موفق باشم و همچنین حس رضایت از بدست آوردن کتاب &quot;سه رساله در مورد میل جنسی&quot; اثر زیگموند فروید داشتم، رفتم به سوی غذا خوری (سلف سرویس) دانشگاه شیراز تا این میل (گشنگی) را سیراب کنم!
در همان حوالی سلف، سالنی وجود دارد که مراسم‌های مختلفی در آن برگزار می‌شود. همینطور که نزدیکتر می‌شدم ازدحامی از اتوموبیل‌ها را در جلوی این تالار مشاهده کردم. وقتی که با صدای فریاد یکی از دوستان ایستادم، متوجه شدم که وزیر محترم علوم و تحقیقات که به همراه هیئت دولت به استان فارس و شیراز تشریف آورده‌اند، در سالن هستند! خلاصه ما همین که خواستیم به سمت تالار کذایی برویم، دیدیم که جمعیتی حدود 20 نفر (چه استقبال عظیمی) از کارمند و دانشجو در حال آمدن هستند که قصد ترک محل را داشتند. گویا وزیر مربوطه هم در میان آنها بودند و جمعیت ناراضی از اینکه چرا وزیر محترم به هیچیک پاسخگو نیست و می‌خواهند به این زودی بروند دور او را احاطه کرده بودند و خواسته‌های خود را با صدای بلند می‌گفتند و وزیر هم در حال رفتن به سمت ماشن‌شان یعنی توجه داشتند.</description>
         <link>http://www.freelantern.com/blog/2007/04/post_32.php</link>
         <guid>http://www.freelantern.com/blog/2007/04/post_32.php</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">عمومی</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 20 Apr 2007 16:40:33 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>در رابطه با خدا (2)</title>
         <description>اسطوره‌ى خدا
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
تفاوت مفهوم خدا در شرق و غرب بسیار بنیادین است؛ خلاصه این‌که خداى شرقى غیر شخصى و حال در جهان است اما خداى غربى برین و دست‌کم متشخص است. این خود منشأ تفاوت مفهوم شرقى دین به عنوان «حق» با مفهوم غربى آن «از طرف حق» است. موضوع جالب توجه در مورد خدا این‌که همیشه بین این دو مفهوم در رفت و آمد است. با ترمینولوژى سروش لابد باید بگوییم «قبض و بسط خد!!!»</description>
         <link>http://www.freelantern.com/blog/2007/04/_2_1.php</link>
         <guid>http://www.freelantern.com/blog/2007/04/_2_1.php</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">اندیشه</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 16 Apr 2007 17:24:11 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>در رابطه با خدا</title>
         <description>هاله‌ى احمدى‌نژاد براى بیشتر ما اسباب تمسخر و البته بیشتر تأسف بود، اما در آن نشانه‌ى مهم تئولوژیکى بود که جا دارد بیشتر مورد بررسی قرار گیرد؛ نشانه‌اى فراتر از قشرى‌گرى که آن‌را در ماجراى عدم تغییر ساعت و توصیه‌ى به زاد و ولد بیشتر ‌مى‌توان سراغ گرفت. باید مثل من از محیطی به شدت مذهبى و سنتى آمده باشید تا معنى همین تغییر ندادن ساعت را به واقع بفهمید. اما آن هاله از این‌ها بسیار با اهمیت‌تر بود!
</description>
         <link>http://www.freelantern.com/blog/2007/04/post_31.php</link>
         <guid>http://www.freelantern.com/blog/2007/04/post_31.php</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">اندیشه</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 13 Apr 2007 09:21:53 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>شوخلاگ (۸) وبلاگ اسد و من</title>
         <description><![CDATA[ دوستی برای من نوشت: «از زمانی که فیل وبلاگت را تر کردند، انگار خودت هم نم گرفته ای!». پاسخ من به این دوست و همه‌ی خوانندگان با وفا و با صفای این وبلاگ یک کلمه است: «اسد» و نه چیز دیگر، واقعا مدت‌هاست بشدت گرفتارم. همه ی گرفتاری های من هم از اسد و مصاحبه هایش است. مصاحبه هایش با دیگران کم بود،حالا با خودش هم مصاحبه می کنند. امیدوارم در سال جدید این کم‌کاریم را جبران کنم. و اما یک مطلب خدمت‌تان عرض کنم و بروم سراغ گرفتاری‌هایم با اسدالله. این را هم بگویم این بنی بشر اصلا اسمش اسدالله است، اما از شبی که دید  توی سریال دایی جان نایلئون دارند ناموس اسدالله خان را می برند،گفت اسد صدایش کنم مبادا بخواهند ناموسش را ببرند.

    سایت «گل‌آقا» زمانی که در تدارک «<a href="http://www.golagha.ir/vijename/2007/Mar/17/1905.php">ویژه‌نامه‌ی نوروزی</a>» بود از من خواستند به تعدادی پرسش نوروزی پاسخ دهم که دادم. چندی گذشت و ایمیلی از این دوستان دریافت کردم که ضمن پوزش نوشته بودند: « نمی‌توانند پاسخ من به سئوال سوم را منعکس کنند.» و علت را هم که همه می‌دانیم... زندگی در سرزمین سابق گل و بلبل. با این‌حال تصمیم گرفتم آن خاطره را همان‌طور که برای آن‌ها نوشته بودم اینجا بیاورم تا کلاه سر خوانندگان اسد و من نرود.

]]></description>
         <link>http://www.freelantern.com/blog/2007/03/post_29.php</link>
         <guid>http://www.freelantern.com/blog/2007/03/post_29.php</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">طنز</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 27 Mar 2007 08:29:44 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>سگ‌ها، میمون‌ها و مگس‌ها</title>
         <description>من خيلى عاشق کتاب‌ و مطالعه هستم. البته منظورم از مطالعه مثل احمدى‌نژاد خواندن نامه و گزارش و … نيست، که راستش چندان علاقه‌اى هم به آن ندارم. موضوعی هم هست که همیشه وقتی سرانه‌ی پایین مطالعه در ایران را با سرانه‌ی مطالعه در ژاپن و اروپا مقایسه می‌کنند، به نظرم می‌رسد که آیا این آمار و رقم‌ها شامل مطالعه‌ی فنی متخصصان برای به‌روز بودن در کار و حرفه‌شان هم می‌شود یا نه. من خودم وقتی را که صرف مطالعه‌ی مشخصه‌ی فلان باس سریع یا فلان پروتکل ارتباطی می‌کنم، بخشی از کارم که برای گذران زندگی‌ام به آن می‌پردازم می‌دانم و منظورم از مطالعه البته این هم نیست. با این وصف هم هنوز خودم را کتاب‌خوان به معنی مصطلح نمی‌دانم، یا دست کم فکر می‌کنم با خیلی از کتاب‌خوان‌ها فرق می‌کنم؛ چرا که چندان علاقه و بیشتر بگویم وقتی برای مطالعه‌ی نوشته‌‌های ادبی و فرض کنید داستان و رمان ندارم. گرچه بعضی رمان‌ها که خوانده‌ام بی‌اغراق تأثیر عمیق‌تری از بسیاری کتاب‌های فلسفی و اجتماعی بر من داشته‌اند. یکی از آن‌ها که سال‌ها پیش به امانت از دوستی گرفته بودم و بعدها هرچه گشتم نتوانستم حتا نسخه‌‌ای دست دوم از آن پیدا کنم رمانى بود با عنوان «سالار مگس‌ها» که اگر درست به خاطرم مانده باشد نویسنده‌اش در جنگ جهانی (اول یا دوم؟) و در سن بیست و دو سه سالگی کشته می‌شود و بعدها البته جایزه‌ی نوبل دریافت می‌کند. پایان داستان به نظرم خوش‌بینانه بود و البته این‌جا قصد ندارم در مورد این دیدگاه‌ام بحث کنم. آن‌چه اما داستان را تا این حد در ذهن من ماندگار کرده تصویر بسیار روشنی بود که نویسنده از آن‌چه من به ناچار «فطری بودن جنگ» می‌نامم، ارایه می‌کرد.
</description>
         <link>http://www.freelantern.com/blog/2007/03/post_28.php</link>
         <guid>http://www.freelantern.com/blog/2007/03/post_28.php</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">اجتماعی</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 26 Mar 2007 08:17:34 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>سال نو - سرودی خوش</title>
         <description><![CDATA[<strong><center>چو در دست است رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش

&nbsp&nbsp&nbsp&nbsp&nbsp&nbsp&nbsp&nbsp&nbsp&nbsp&nbsp&nbsp&nbsp&nbsp&nbsp&nbsp&nbsp&nbsp&nbsp&nbsp&nbsp&nbsp&nbsp&nbsp&nbsp&nbspکه دســت افـشـــان غزل خوانـیـم و پاکوبان ســــر انــدازیم

بهشـــــــت عدن گــــــرخواهـی بیــا با مــا به میخــــانه

&nbsp&nbsp&nbsp&nbsp&nbsp&nbsp&nbsp&nbsp&nbsp&nbsp&nbsp&nbsp&nbsp&nbsp&nbsp&nbsp&nbsp&nbsp&nbsp&nbsp&nbsp&nbsp&nbsp&nbsp&nbsp&nbspکه از پای خمت یکـــســر به حوض کــوثر در اندازیم</center></strong>

فرارسیدن نوروز و سال نویِ خورشیدی را به تمام دوستان تبریک می‌گویم و برای تمام دوستان سالی خوش آرزو می‌کنم. ]]></description>
         <link>http://www.freelantern.com/blog/2007/03/post_27.php</link>
         <guid>http://www.freelantern.com/blog/2007/03/post_27.php</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">عمومی</category>
        
        
         <pubDate>Tue, 20 Mar 2007 19:02:52 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>صلح یک امر ضروری است</title>
         <description> 

نمى‌دونم هنوز هم تو آموزش نظامی هست یا نه. زمان ما بهش مى‌گفتن رزم شب. شب که خسته و کوفته از تمرين‌ها و کلاس اسلحه و تاکتیک اين‌قدر به خواب مى‌رفتى که حتا نای خواب دیدن هم نداشتی، ناگهان با صدای رگبار و انفجار و عربده بیدار مى‌شدى و باید خودت را برای چند ساعتی دویدن و جنگ و گریز آماده مى‌کردى. در این مورد (و لابد بعضی مورد های دیگه) اصل غافل‌گيرى برای مربى‌ها خیلی مهم بود ولی اگه به هر طریقی از قبل خبردار مى‌شدى که امشب رزم دارى، دست‌کم تپش قلبت وقتی که با صدای انفجار از خواب مى‌پريدى منظم‌تر مى‌بود!  

البته من که، قبل از اعزام به جبهه دو سه روزی بيش‌تر آموزش نظامی ندیدم و به عبارتی که پشت کارت پایان خدمت‌ام نوشته « … به خاطر خدمت بسیجی …» هیچ وقت دیگه هم این توفیق حاصل‌ام نشد؛ اما در جبهه وقتی که خط مقدم نبودیم برای حفظ آمادگی تا عملیات بعدی هر از چندی صابون این رزم‌هاى شبانه به تن‌مان مى‌خورد.  
</description>
         <link>http://www.freelantern.com/blog/2007/03/post_26.php</link>
         <guid>http://www.freelantern.com/blog/2007/03/post_26.php</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">اجتماعی</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 12 Mar 2007 18:16:05 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>گفتگوى وبلاگى با اسد عليمحمدى (بخش دوم)</title>
         <description><![CDATA[<a href="http://bp0.blogger.com/_biATB5qFdQM/Re4zjqeWbSI/AAAAAAAAABU/dZWlH3gyGhg/s1600-h/Assad_Alimohammadi_2.jpg"><img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5039021720864189730" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://bp0.blogger.com/_biATB5qFdQM/Re4zjqeWbSI/AAAAAAAAABU/dZWlH3gyGhg/s320/Assad_Alimohammadi_2.jpg" border="0" /></a><strong>اسد جان اجازه بده بخش دوم گفتگو را با موضوعى شروع کنم که مدتى جنجال زيادى بين بلاگرها به پا کرد، به نظر تو يک بلاگر بابت کارى آماتور يا نيمه‌حرفه‌اى که تحت نام وبلاگ‌نويسى انجام مى‌دهد، مى‌تواند از اين و آن دستمزد بگيرد يا نه؟ اگر اخبار را پيگيرى کرده باشى حتماً خبر دارى که مايکروسافت هم نسخه اى از ويندوز جديد ويستا براى چند بلاگر فرستاده است تا عملاً کار خودش را تبليغ کند، آنگونه که در خبرها آمد، تعدادى از بلاگرها - که هيچکدام هم ايرانى نبودند- هديه مايکروسافت را برگرداندند. از اين واقعه گريزى مى زنم و مى‌پرسم اساساً باز شدن پاى پول به وبلاگستان فارسى خودمان را چگونه مى‌بينى؟</strong><br /><br />طوری پرسشت را مطرح کرده‌ای که آدم از ترس موهای بدنش سیخ می‌شود. واقعا نمی‌دانم منظورت از باز شدن پای پول به وبلاگستان فارسی چیست؟ اگر اشاره‌ات به داشتن درآمد از طریق وبلاگ است، مثلا گرفتن آگهی و یا پیدا کردن اسپانسر و این چیزها خب بحث دیگری است که می‌شود به آن پرداخت.<br />]]></description>
         <link>http://www.freelantern.com/blog/2007/03/post_25.php</link>
         <guid>http://www.freelantern.com/blog/2007/03/post_25.php</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفتگوى وبلاگى</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 07 Mar 2007 11:51:08 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>شوخلاگ (7) سرکلانتر: خودم</title>
         <description><![CDATA[نگاه درخشان حسین غیر عادی به مسائل ایران، اسرائیل، آمریکا،انرژی اتمی، شرعیات، اقتصاد، علوم فضایی، قضایی و غذایی و ...

لینکدونی: چند لینک به خودم، جمهوری اسلامی ایران تنها حکومت دموکراتیک و مستقل منطقه ارزش دفاع کردن دارد، چند لینک به خودم، نظر جورج بوش درباره ی مطلبم درباره ی بمب اتمی،چند لینک به خودم، محسن سازگارا از *ون دیک چنی می خورد [من از جای دیگر!]،چند لینک به خودم، اگر اورگزم زنانه در من اتفاق بیفتد چه شود؟!،چند لینک به خودم، فهرست دستاوردهای سفر دو حج عمره و تمتع من به اسرائیل، باز هم چند لینک به خودم.

<strong> منبع مستقل هودری</strong>
  تا موقعی که خبر های مربوط به باطبی از طرف منبع مستقل خودم تایید نشده نه به خانواده اش و نه دفتر تحکیم وحدت و نه هیچ بنی بشر دیگر اعتماد نکنید. خودم بعدا قضاوت خواهم کرد. می گویید حرف هایم شبیه محسنی اژه ای و شریعتمداری است.درست است. اما توروخدا نگذارید احساسات انسان‌دوستانه‌تان جلوی انقادی فکر کردن‌تان را بگیرد. این مهم‌ترین بخش روشن‌فکری است، نه اینکه آدم چه می‌پوشد و چطور حرف می‌زند یا کدام مدرک را از کدام دانشگاه به دیوار خانه‌اش آویزان کرده است.]]></description>
         <link>http://www.freelantern.com/blog/2007/02/post_23.php</link>
         <guid>http://www.freelantern.com/blog/2007/02/post_23.php</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">طنز</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 25 Feb 2007 11:54:16 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>نگاه: عشق</title>
         <description><![CDATA[عشق تنها نیرویی است که می‌تواند دشمن را به دوست تبدیل کند.
<strong>دکتر مارتین لوتر کینگ (پسر)</strong>

<DIV dir="ltr" align="left">Love is the only force capable of transforming an enemy into friend. 
<strong>Martin Luther King, Jr.</strong></DIV>

عشق هیچ ادعایی ندارد، و همیشه تقدیم می‌کند. عشق همیشه تحمل می‌کند، هیچ‌گاه نمی‌رنجد و هرگز انتقام نمی‌گیرد.
<strong>مهاتما گاندی</strong>
<DIV dir="ltr" align="left">Love never claims, it ever gives. Love ever suffers, never resents never revenges itself. 
<strong>Mohandas Gandhi</strong></DIV>
]]></description>
         <link>http://www.freelantern.com/blog/2007/02/post_22.php</link>
         <guid>http://www.freelantern.com/blog/2007/02/post_22.php</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">عمومی</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 14 Feb 2007 14:44:38 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>قرص عرفان</title>
         <description>… هفت شهر عشق را فقط با يک بسته قرص طی کنید! بدون ریاضت، بدون عوارض جانبی! دارای تأييد‌يه از سازمان بهداشت روحی و روانی.
… هوش سرشار، حافظه بیست با آمپول ژى ۶. مخصوص کنکور، المپیاد و آزمون‌هاى تخصصی. بدون درد، بدون اعتیاد، فقط شب امتحان! 
البته این داروها به خاطر قیمت بسیار بالا‌يى که دارند فقط در دسترس عده معدودی مرفه بی‌درد هستند که این بی‌عدالتی آشکاری است که با روح اسلام سازگاری ندارد، به همین دلیل بعضی علمای پیش‌رو مصرف این داروها را بای نحو کان حرام و در حکم محاربه با امام زمان دانسته‌اند. ولی شایع است که بعضی از آن‌ها قبل از جلسات درس، وعظ و خطابه از این قرص‌ها استفاده می‌کنند.</description>
         <link>http://www.freelantern.com/blog/2007/02/post_21.php</link>
         <guid>http://www.freelantern.com/blog/2007/02/post_21.php</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">طنز</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 12 Feb 2007 16:49:22 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>کفتارهایی که ماییم</title>
         <description>از جاده می‌گذشتم که دیدم کامیونی در کنار جاده چپ کرده است. به نظر می‌رسید که جراحت راننده باعث شده که او را به بیمارستان منتقل کنند و کار عوامل نیروی انتظامی هم در ظاهر تمام شده بود و از مامورین نیروی انتظامی کسی آن جا نبود. و اما تعداد حدود 15 دستگاه خودروی شخصی از انواع پژو، پرشیا، پراید، پیکان و مشابه آن در اطراف پارک کرده بودند و مرد و زن و بچه و پیر و جوان مشغول خالی کردن بار کامیون در صندوق عقب ماشین خود بودند. خدا را شکر که بار کامیون طلا نبود. آن کفتار ها در حال برداشتن هویج بودند! 
و چه اشتیاقی داشتند مردم در دزدیدن هویج‌! آیا هیچ شرحی بر این موضوع لازم است؟</description>
         <link>http://www.freelantern.com/blog/2007/02/post_20.php</link>
         <guid>http://www.freelantern.com/blog/2007/02/post_20.php</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">اجتماعی</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 10 Feb 2007 22:02:20 +0100</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>نگاه: حقوق بشر</title>
         <description><![CDATA[هر پیشه‌ای که می‌خواهید برای خود برگزینید - دکتر، وکیل، معلم – اجازه دهید که من پیشنهاد کنم یک کارفرعی [سرگرمی] نیز به همراه آن انجام دهید.
خود را وقف مبارزه برای حقوق شهروندی کنید. 
این [مبارزه] را یک بخش مرکزی زندگی خود کنید. این‌کار شما را به دکتری بهتر، وکیلی بهتر، و معلمی بهتر تبدیل خواهد کرد. 
این کار روح شما را چنان پرمایه‌ می‌کند که هیچ چیز دیگر نمی‌تواند. به شما آن احساس کمیاب شرافت را می‌دهد که تنها با عشق و کمک به همنوع ظاهر می‌شود.
پیشه‌ی انسانیت برگزینید. 
[با این کار] شما از خود، انسانی بهتر؛ از کشور خود، جامعه‌ای بهتر و دنیای بهتری برای زندگی خواهید ساخت.

<em><strong>دکتر مارتین لوتر کینگ پسر</strong></em>]]></description>
         <link>http://www.freelantern.com/blog/2007/02/post_19.php</link>
         <guid>http://www.freelantern.com/blog/2007/02/post_19.php</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">حقوق بشر</category>
        
        
         <pubDate>Thu, 08 Feb 2007 10:00:33 +0100</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>
